حكيم ابوالقاسم فردوسى
622
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
گذشته بهر دانشى از پدر * ز لشكر به مردى بر آورده سر دو شاه سر افراز و دو نيك پى * نبيرهء جهاندار كاوس كى بديشان بدى جهان لهراسپ شاد * وزيشان نكردى ز گشتاسپ ياد كه گشتاسپ را سر پر از باد بود * و ز ان كار لهراسپ ناشاد بود چنين تا بر آمد برين روزگار * پر از درد گشتاسپ از شهريار چنان بد كه در پارس يك روز تخت * نهادند زير گل افشان درخت بفرمود لهراسپ تا مهتران * برفتند چندى ز لشكر سران بخوان بر يكى جام مى خواستند * دل شاه گيتى بياراستند چو گشتاسپ مى خورد بر پاى خاست * چنين گفت كاى شاه با داد و راست بشاهى نشست تو فرخنده باد * همان جاودان نام تو زنده باد ترا داد يزدان كلاه و كمر * دگر شاه كىخسرو و دادگر كنون من يكى بندهام بر درت * پرستندهء اختر و افسرت ندارم كسى را ز مردان بمرد * گر آيند پيشم بروز نبرد مگر رستم زال و سام سوار * كه با او نسازد كسى كارزار چو كىخسرو از تو پر انديشه گشت * ترا داد تخت و خود اندر گذشت گر ايدونك هستم ز ارزانيان * مرا نام بر تاج و تخت كيان چنين هم كهام پيش تو بنده وار * همى باشم و خوانمت شهريار بگشتاسپ گفت اى پسر گوش دار * كه تندى نه خوب آيد از شهريار چو اندرز كىخسرو آرم به ياد * تو بشنو نگر سر نپيچى ز داد مرا گفت بيدادگر شهريار * يكى خو بود پيش باغ بهار كه چون آب يابد بنيرو شود * همه باغ ازو پر ز آهو شود جوانى هنوز اين بلندى مجوى * سخن را بسنج و به اندازه گوى چو گشتاسپ بشنيد شد پر ز درد * بيامد ز پيش پدر گونه زرد همى گفت بيگانگان را نواز * چنين باش و با زاده هرگز مساز ز لشكر ورا بود سيصد سوار * همه گرد و شايستهء كارزار فرود آمد و كهتران را بخواند * همه رازها پيش ايشان براند كه امشب همه ساز رفتن كنيد * دل و ديده زين بارگه بر كنيد يكى گفت از يشان كه راهت كجاست * چو بردارى آرامگاهت كجاست چنين داد پاسخ كه در هندوان * مرا شاد دارند و روشن روان يكى نامه دارم من از شاه هند * نوشته ز مشك سيه برپرند كه گرزى من آيى ترا كهترم * ز فرمان و راى تو بر نگذرم چو شب تيره شد با سپه بر نشست * همى رفت جوشان و گرزى بدست بشبگير لهراسپ آگاه شد * غمى گشت و شاديش كوتاه شد ز لشكر جهان ديدگان را بخواند * همه بودنى پيش ايشان براند ببينيد گفت اين كه گشتاسپ كرد * دلم كرد پر درد و سر پر ز گرد بپروردمش تا بر آورد يال * شد اندر جهان نامور بىهمال بدانگه كه گفتم كه آمد به بار * ز باغ من آواره شد نامدار